چی میخای؟؟؟؟؟؟؟؟؟هر چی بخوای دارم |
http://www.farsbux.ir/includes/img/468x60.gif
[ سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 ] [ 14:36 ] [ بحران ]
[
] عیدتون مبارک
سال ۹۲ با یه عالمه روزای خوش واستون ارزو دارم [ پنجشنبه یکم فروردین 1392 ] [ 1:4 ] [ بحران ]
[
] تا اطلاع ثانوی پست داده نمیشود....ولی نظر بذارین من جواب میدم
[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 23:2 ] [ بحران ]
[
] خرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده ، دیگه گلوله نداره ! آخرین کلمات یک ملوان : من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم ! آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو ؟! آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم ؟! آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا ، باز تیغهء گیوتین گیر کرد ! آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم ، سمی نیست ! آخرین کلمات یک خبرنگار : بله ، سیل داره به طرفمون میاد ! آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه ؟ آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود ! آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی ! آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه ! آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام !!! آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو ؟! آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره ! آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم ! آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم ! آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام ، همه اش سه نفرند ! آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه ، قاتل شما هستید ! آخرین کلمات یک کامپیوتری : هارددیسک پاک شده است ! آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری ! آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره ! آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب : این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه ! آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار ! چراغ قرمزه ! آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی : من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم ! [ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 23:33 ] [ بحران ]
[
] جالب
اگر گفتين فرق واحد پول ايران و انگليس چيه ؟
در انگليس شما يک کيف اسکناس مي برين و باهاش يک ماشين مي خرين ، اما در ايران شما يک ماشين اسکناس مي برين و باهاش يک کيف مي خريد . اگر گفتين فرق گردش کردن در تهران و پاريس چيه ؟ در پاريس هروقت شما خواستيد گردش کنيد از ماشين پياده مي شين و در تهران هروقت خواستيد گردش کنيد سوار ماشين مي شيد . اگر گفتين فرق يک مجرم در ايران با يک مجرم در جاهاي ديگر چيه ؟ در همه جا آدم اول جرمش معلوم ميشه و بعد زنداني ميشه ، اما در ايران آدم اول زنداني ميشه و بعد جرمش معلوم ميشه [ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 23:41 ] [ بحران ]
[
] اگر در شرایطی سخت مجبور باشید سوسک بخورید...چه طور درست اش می کنید؟
طرز تهیه ی سوسک: اگر در شرایطی سخت مجبور باشید سوسک بخورید...چه طور درست اش می کنید؟ ۱.اونو آب پز می کنید چون نمی خواید ویتامین هاش از بین بره....! ۲.ابتدا چشای سوسکه رو در می یارید..تا نبینه دارین اونو می خورید...! سپس چشای خودتونو می بندین تا نبینین دارین سوسک می خورین!! ۳.كله ...بال ها....پاها و دستاشو می کندین ، بعد قورتش میدین !( حالا خام یا کبابی فرقی نمی کنه) !!! ۴.شكمشو خالی می کنین، بعد سرخ می کنین، و اطرافشو کلی تزئین می کنین تا قیافه نحسش زیاد جلب توجه نکنه...! اونوقت با سس قارچ و نوشابه میل می کنید!!! ۵.می ذارینش تو کاغذ بعد مچاله میکنید و با آرامش تمام اونو قورتش میدین ... !! ( روش دخترونه ) !!!!!! ۶.چون خیلی راحت طلب هستین ، همونجوری لای دندوناتون له اش میکنید ( روش پسرونه ) !!!!!!!! [ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 23:40 ] [ بحران ]
[
] اگه فقط یه روز به اخر عمر عشقت مونده باشه چی کار میکنی؟تو نظرات جواب بدین
![]() [ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 23:14 ] [ بحران ]
[
] سیاست(طنز)
یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان ! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی !؟ [ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 23:17 ] [ بحران ]
[
] رفتن یه فرشته
سلام بچه هاا..امروز با یه خبر بد اومدم...دوستم رها رفت تو اسمونا...از زمین و ادماش دل کند...رفت تو اسمونا...پیش خدا....تو بهشت...ما چی؟؟؟؟؟؟؟رو زمینیم و نمیتونیم دوریشو تحمل کنیم...به نظر من خودش میدونست که داره میره....ادمای پاک همیشه میدونن...همه چی از یه عشق لعنتی شرو شد اگه این عشق شرو نمیشد شاید نگار یا همون رها الان پیش ما بود...یادش بخیر خاطراتم با اون...چقدد اذیتش کردم...ببخشید رها...ببخشید...بچه ها...لطفا برای شادی روحش صلوات بفرستین.خدا همه ی مارو بیامرزه.اینم وبلاگشه حتما ببینین
هرگز از مرگ نهراسیدم.../ اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود./ هراس من هماره /از مردن در سرزمینی است /که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد...........
بیا ای مرگ امشب راحتم کن سخت دلگیرم
ملول از ننگ هستی هستم و از زندگی سیرم اگرجان از تن انسان چو بیرون رفت میمیرد ندارم جانی اندر تن چرا آخر نمیمیرم گریزانی چرا ای مرگ ای صیاد دام افکن شکارآمد به پای خود چه غم داری بزن تیرم بیا دستم به دامان تو دستم را بگیر امشب وگرنه انتقام زندگی را از تو میگیرم بیا و دست بردار ای فلک از بازی جانم ورق برگشت بازنده تویی در دور تقدیرم اگرچه عمر کوتاهم برای عاشقی کم بود بیا ای زندگی بگذر دم آخر ز تقصیرم
به تو گفتم قبل رفتنت: اگه نباشی یک روز کاری با دنیا ندارم به تو گفتم :خودمو میکشم و پر میزنم تو آسمون بگو گفتم یا نگفتم؟ به تو گفتم زنده ام بانفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن حالا من موندم و تیغ و رگ دست و عکس پاره تو من بگو گفتم یا نگفتم؟ مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره؟ حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره تیغو میکشم رو رگهام ، می پاشه خونم رو عکسات نتونست سدی بسازه ، رنگ چشمات سیل اشکات به تو گفتم قبل رفتنت: اگه نباشی یک روز کاری با دنیا ندارم به تو گفتم :خودمو میکشم و پر میزنم تو آسمون بگو گفتم یا نگفتم؟ به تو گفتم زنده ام بانفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن حالا من موندم و تیغ و رگ دست و عکس پاره تو من بگو گفتم یا نگفتم؟ مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره؟ حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره تیغو میکشم رو رگهام ، می پاشه خونم رو عکسات نتونست سدی بسازه ، رنگ چشمات سیل اشکات
در آن وقتیكه می گیرد نفس در سینه ام خاموش نمی خواهم كسی از مرگ من آگاه گردد نمی خواهم پدر بر هم زند چشمان بازم را نمی خواهم كه مادر تلخی جان كندنم را ببیند ولی مادر،... اگر روزی رفیقی مهربان آمد ز تو پرسید، عزیز من كو؟ بگو در سنگر ناكامی و حسرت شبی جان داد و تا آن لحظه آخر چنین میگفت: عزیزانم ، رفیقانم خداحافظ،خداحافظ باز هم یک خواب نو باز هم رویای تو باز باران و تگرگ باز هم رویای مرگ باز می خواند مرا یک صدای بی صدا می روم تا گم شوم در میان کوچه ها
در غریبی ناله ها کردم کـسی یادم نکرد در قـفس جان دادمو صیاد ازادم نکرد
ضربه مـردم چنان از زندگـی سیرم نمود آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد
[ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 21:28 ] [ بحران ]
[
]
سلام بچه ها...شاید بدونین که بیست و هشت ابان چهلم رهاس....
جزو ۱نیکا جزو۲ جزو۳ جزو۴ جزو۵ جزو۶ جزو۷ جزو۸ جزو۹ جزو۱۰ جزو۱۱ جزو۱۲ جزو۱۳شیوا جزو۱۴ جزو۱۵ جزو۱۶ جزو۱۷ جزو۱۸ جزو۱۹ جزو۲۰ جزو۲۱ جزو۲۲ جزو۲۳ جزو۲۴ جزو۲۵ جزو۲۶ جزو۲۷رها جزو۲۸ جزو۲۹بحران جزو۳۰بحران سوره ها فاتحه... نیکا(جز ۱) بقره... ال عمران... نساء... المائده...شقایق الانعام... امیر شهاب الاعراف.. امیر شهاب الانفعال... امیر شهاب التوبه.. یونس.. هود... یوسف... شیوا(نیمه)...رهای نگار الرعد...شیوا ابراهیم...شیوا الحجر... النحل... الاسرا... الکهف... مریم... طه... الانبیاء... الحج... المومنون...انتخاب شده النور...انتخاب شده الفرقان... الشعرا... النمل... القصص... العنکبوت... الروم... لقمان... السجده... الاحزاب... سبا... فاطر... یس... پلنگ صورتی الصافات... ص... الزمر... غافر... فصلت... الشوری... الزخرف... الدخان... الجاثیه... الحقاف... محمد... سارا الفتح... الحجرات... ق... الذاریات... الطور...رها النجم...رها القمر...رها الرحمن... رها الواقعه... رها الحدید... رها الجادله...رها الحشر... المتحنه... الصف... الجمعه... المنافقون... التغابن... الطلاق... التحریم... الملک... القلم... الحاقه... العارج... نوح... الجن... المزمل المدثر... القیامه... الانسان... المرسلات... النباء... النازعات... عبس... التکویر...بحران الانفطار...بحران المففین...بحران الانشقاق...بحران البروج...بحران الطارق... العلی...بحران الغاشیه...بحران الفجر...بحران البلد...بحران الشمس...بحران الیل...بحران الضحی... بحران الشرح...بحران التین...بحران العلق...بحران القدر...بحران البینه...بحران الزلزله.بحران العادیات...بحران القارعه...بحران التکاثر...بحران العصر...بحران الهمزه...بحران الفیل...بحران قریش...بحران الماعون...بحران الکوثر...بحران الکافرون.بحران النصر...بحران السد...بحران الاخلاص...بحران الفلق...بحران الناس... بحران
[ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 21:27 ] [ بحران ]
[
] یک هنر آموز توانا روزی از خیابانی می گذشت که در یکی از تماشاخانه های آن نمایشی از استادش لاوسکی بر روی صحنه رفته بود و جمعیت زیادی به صف ایستاده بودند تا این اثر را تماشا کنند او با حسرت این منظره را نگاه میکرد و در میان صف چشمش به استادش افتاد که آرام ایستاده بود تا به همراه جمعیت اثر خویش را ببیند و از نظرات آنان آگاه شود پیش رفت و به استاد خویش گفت : استاد شما اطلاع دارید که که من جزو بهترین شاگردان شما هستم ، اما تعجب میکنم که چرا مردم برای تماشای نمایشنامه های شما صف می کشند اما به کارهای من اهمیتی نمی دهند؟! لاوسکی که میخواست عملا به شاگرد خود درسی بیاموزد ، از او پرسید : فلانی کالسکه ای را که دقایقی پیش از اینجا گذشت دیدی؟ بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب [ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 22:53 ] [ بحران ]
[
] ارزوی مرگ به یاد رها
این شعرو دوستم برا رها گفته...برای امرزش گناهاش صلوات
دگر دلم نمیخواهد در این دنیای خاکی جایی داشته باشم دیگر دلم نمیخواهد که باتو من باشم دلم گرفته از خودم کاش میشد در اقیانوس قلبم من غرق شوم تا ابد من به غمهایم میخندم چون دیگر دیوانه ام من ای خدای من مرا بردار از این جهان بی معنایت دگر عشقی ندارم دگر بار از امید ها ناامید شدم دگر هدف ندارم مرا ببر ای خدا من خسته شده ام از دنیا خسته از خوبی ها و بدی ها خسته از زشتی و زیبایی میخاهم بعد از مرگم سنگ فبری داشته باشم دوست دارم بر روی سنگ قبرم بنویسید: عاشق عشقی رفت هر چندی چند یکی مرا ببیند وبگوید او دیگر در بین ما نیست از بدی ها پرم من ولی فقط همین خواسته را دارم اگر براورده کنی ان را همیشه متشکرت خواهم بود دلم تنگ است دیگر تحمل ندارم ارزو میکنم من ارزوی مرگ [ یکشنبه یکم آبان 1390 ] [ 22:55 ] [ بحران ]
[
] |
|